داستان کودک

زنبور عسل (قصه های کودکانه)

/zanboorasal

زنبور کوچولو وقتی چشمانش را باز کرد ساعت ۶ صبح بود و دید که همه مشغول کار کردن هستند،نگاهی به اطراف کرد و با بی میلی برای کار کردن آماده شد.همهی در حال کار کردن بودند، بعضی ها لانه را تمیز می کردند، بعضی دیگر به بچه هایکوچک می رسیدند و عده ای هم راه رو را تمیز می کردند.زنبور کوچولو که دل و دماغ کار کردن نداشت آرام آرام شروع کرد به گرد گیری کندو.در ذهنش یاد بازی دیروزش در دشت گل ها افتاد و دوست داشت کهدوباره به آن جا برود و با دوستان جدیدی که پیدا کرده بود بازی کند.او دیروز با شته ها بازی کرد و بسیار با هم صحبت کردند و خندیدند. دشت گل کنار پنبه زار بود و بسیار زیبا بود.


چگونه برای کودکان داستان بنویسیم

/neveshtan-dastan-kodakan

چگونه می توان بهترین داستان را نوشت؟ آیا دوست دارید در مورد شخصیت های کتاب مورد علاقه یخود بنویسید؟ و یا شخصیت های جدیدی خلق کنید؟نوشتن داستان می تواند یک چالش واقعی برای سنجیدن دانش شما باشد؟همان طور که در خواندن و نوشتن یک کتاب و یا تعریف کردن داستان ها مهارت دارید،نوشتن کتاب هم مهارت های خاص خود را دارد.برای کمک به نویسنده ی درون خودمان باید از کتاب ها و نویسنده های مشهور کمک بگیریم و بدانیمکه چطور می توانیم بهترین کتاب را خلق کنیم که جذابیت کافی برای خواندن داشته باشد.